به نظرم زندگی از اونجایی شیرین میشه که یاد میگیری که یاغی باشی، یاد میگیری آدما تا جایی که به تو مربوط میشه هرگز نمیتونن خیلی مهم باشن.

به خصوص این وقتی مهمتر میشه که تو یه دختر باشی! به عنوان یه دختر تو همیشه جوری بار میای که به حرفِ دیگرانی گوش بدی، پدری برادری دوست پسری شوهری، مادری خواهری حتی... چشم بگی و فکر کنی که این به نفعته که دیگران برایِ زندگیت تصمیم بگیرن، چون اونا مطلقاً خیرت رو میخوان و تنها کسی که نمیفهمه این خیرِ کوفتی چی هست و چطوری میشه بهش رسید خودتی!

به عنوان یه دختر مطلقاً آخرین نفری هستی که تو زندگیِ خودت اثر میذاری. مدام زیر فشاری و با کوچیکترین لغزش (!) به ظالمانه ترین طریق محاکمه میشی و موردِ قضاوت قرار میگیری. خسته کننده ست. کسل کننده ست دختر بودن! مخصوصاً تو این دیارِ گل و بلبل!

مدام موردِ آزار و تجاوز قرار میگیری، همه ی تجاوزا جنسی نیست.

اگه دنیا جایِ بهتری بود، دخترها آزاد بودن، ملکه بودن، شاد بودن و میتونستن بخندن و آواز بخونن... اگه دنیا جایِ بهتری بود جنسیت اصلاً اهمیت نداشت، ولی دنیایِ آدما واقعاً جایِ امن و قشنگی نیست...

طول میکشه تا یه دختر با تربیت سنتیِ ایرانی ساده ترین چیزِ دنیا رو یاد بگیره! اینکه زندگی و زمانش مالِ خودشه! ولی وقتی یادش میگیری، وقتی شروع میکنی یاغی باشی، شروع میکنی به پذیرفتن و رد شدن از بدترین قضاوتهایی که ممکنه در موردت بکنن، شروع میکنی به ندیدنِ دیگران و دیدنِ خودت، اون وقته که بویِ زندگی به مشامت میرسه و میبینی بالکل با اون چیزی که فکر میکردی متفاوته! میفهمی اون لولوخورخوره ای که ازش میترسیدی فقط در ذهنِ مادر و پدرت بوده و به ذهنِ تو تزریق شده و اصولاً هیچ اتفاقِ بدی قرار نیست برایِ تو بیفته... نترس!

منبع : می نویسم پس هستم
برچسب ها : دختر ,میشه ,جایِ ,میکنی ,یاغی ,میگیری ,شروع میکنی ,جایِ بهتری ,دنیا جایِ ,یاغی باشی،